|
ما دقیقن منتظر چی هستیم؟
|
حقيقت اين است كه اين روزها خيلي چيزها تغيير ميكند. وقتي تمام روز را نشسته باشي پشت يك ميز و درگيري ذهني زيادي نداشته باشي به خيلي چيزها فكر ميكني. خيلي چيزها مفهومشان را و خيلي از آدمها هم ارزششان را از دست ميدهند. بدون اينكه با مريم و غزل مشورت كنم دارم از اينجا ميروم. گفتم كه دارم تغيير ميكنم. هوس كردهام بنشينم کنار بخاری و در آرامش به همهچيز فكر كنم. بايد فكر كنم...
پ.ن: نميدانم سرنوشت اينجا قرار است چطور شود. شايد مريم و غزل بخواهند تيم جديدي با حرفهاي جديدتر درست كنند. من بايد کنار بخاری خودم را گرم نگه دارم.