تبليغاتX
طبال ها - روزهای متفاوتی که در پیش است
ما دقیقن منتظر چی هستیم؟
توی یک بعداز ظهر آرام و غیر منتظره ، توی دانشگاه ساکتی که انگار تمام کلاغ هایش مرده اند و صدایی نیست ، نشسته ام و به دخترک بزرگی ! نگاه می کنم که این روزها غریبه و مرموز شده است ... .

۱) نگاهم که نمی کند ، حواسش که به من نیست ، بغض می کنم و جلوی خودش میزنم زیر گریه . آنقدر بلند و طولانی که دستمال های کاغذی پر می شود از اشک هایی که فقط برای آرام شدن ریخته میشوند . خوابم می برد ، بیدار که میشوم با چشم های پف کرده امیدوارم که اشک ها کار خودشان را برای بدست آوردنش کرده باشند ...

۲) کسل شده ام  و کلافه . او را با کسی دیده ام که شبیه خودش نیست و با خود دوست داشتنی اش کلی توفیر دارد ...

۳) سرش را خم کرده و زیر چشمی نگاهم می کند . می بینمش .... ولی دوستش ندارم . کلی برایم شعر خوانده ، کلی برای خودش مدعاست ، برایم مهم نیست دیگر . حوصله ای ندارم.دلم یک عالم تنهایی می خواهد .!

 

 

+  87/07/24 16:45   مریم میرجمالی  |