|
ما دقیقن منتظر چی هستیم؟
|
فكر ميكردم تو متفاوتي. براي همين هم اينطوري به سمتت كشيده شدم. فكر ميكردم آن كلاه و شالگردن و پالتو تنها تو را زيباتر ميكند. فكر ميكردم تنها تويي كه از همه زيباتر سيگار ميكشي و بوي سيگار را تنها وقتي كه همراه تو بود دوست داشتم. فكر ميكردم تنها تو ميتواني به كلمهها شكل و شخصيت بدهي و همهشان را مثل هم تكرار نكني. فكر ميكردم دستهايم تنها كنار دستهاي تو زيباست. قد كوتاهم تنها كنار قدبلند تو مسخره نيست. حالا كه خودت نيستي دور و بر من پر از تو شده. حالا دوست دارم داد بزنم كه بابا دست بردار از سر ژوليدهي من! خسته شدم بس كه تو تكرار شدي برايم توي كوچه و خيابان و كافه و هر گورستان ديگري!خسته شدم از ابروهاي پيوستهي تو كه روي صورت همه هست. از دستهاي تو كه مال تو نيست و دست من را ميگيرد. از صداي تو كه هي تكرار ميشود از حنجرهي همه. از بهمنهاي تو كه توي دست چپ همه هست. بس كن! يك نفرت به اندازهي كافي به زندگيام گند زد. اين همه تويي را كه تو نيست چطور تحمل كنم؟