|
ما دقیقن منتظر چی هستیم؟
|
- بابا بخ....
حرفش را قطع می کند و می رود از چارچوب در چوبی بیرون. کله اش را می آورد تو. داد می زند و می گوید:
- " آخیش! حالا می تونم بگم. بابا بخدا دیرمه! بدو!"
کتابخانه خوانیهایم با اینکه خیلی هم نمی خوانم پر از لحظه ها و حرف های جدید است. پر از آدم های بدبخت و با مزه! دنیایی داریم پشت آن میزهای کسل کننده و آرامش قبل از کنکور!