تبليغاتX
طبال ها
ما دقیقن منتظر چی هستیم؟

یخ زدن خیابان ها خیلی هم بد نیست خصوصن وقتی می شود دنیا را از یک دید دیگر دید، از دید آسفالت کف خیابان. آن وقت می شود چشم را نبسته تصور کرد که الان است که کف کفش یک نفر گذاشته شود وسط مردمک چشمت بعد عنبیه اش بپاشد از کنار کفش طرف بیرون و چشمهایت بیرون از کله ات بایستند و خودت را نگاه کنند. بعد رد لاستیک یک ماشین جا بماند روی مغزت!دهانت هم که با آسفالت یکی شده! آخ که چه قدر لذت دارد زمین خوردن توی این روزها....

+  86/10/27 21:10  مریم کاظمی 

من اشتباه می کنم

که خواب را برای شعر پاره می کنم.

نبودن کسی شبیه شعر را میان واژه ها گلایه می کنم.

تو هم گناه می کنی

مرا اسیر می کنی.

مرا تو از ندیدنت

ندیده سیر می کنی.

لغت دوباره هی ورق سیاه میکند.

به تو نگاه می کند که اشتباه می کند!

که هی تمام این تلاش های خسته ی مرا

برای بردن تو از مقابل نگاه خیس خاطرم

تباه می کند.

گناه می کند.

گناه کیست

که من شبیه شعر واژه می شوم!

برای تو من استعاره می شوم

از آسمان برفی پیاده رو

که روی سقف گام های تو بهار می شود.

صدای گریه های ابر خسته ای برای تو

صدای خنده ی دهان آبشار می شود.

کسی بدون تو همیشه حامل تمام دردهای روزگار می شود.

کسی برای تو کنار می کشد!

سکوت می کند صدا!

سکوت...

درست!

من گناه کرده ام ولی...

سکوت...

اگر که اشتباه کرده ام تو را شبیه شعر خوانده ام گناه من!

ولی اگر خودت شبیه شعر بوده ای گناه توست!

کجاست شاهد حضور ما؟!

ظهور من...

حضور تو ....

سکوت می کند صدا...

صدا دوباره داد می زند:

"اگر تو را شبیه شعر حفظ می کنم گناه واژه هاست!"

+  86/10/17 17:39  مریم کاظمی  | 

« وحشت سرچشمه در آینده دارد؛ فردی که از قید آینده رها باشد، دیگر برایش دلیلی نمی ماند که از چیزی بترسد.»                            

                                                                                           میلان کوندرا

این را برای تمام دوست هایم فرستادم تا شاید یک کدامشان با من مخالفت کند و بگوید انسان با امید به آینده زنده است. ولی هیچ کس این را نگفت. همه مثل هم فکر می کنیم انگار!

+  86/10/11 17:32  مریم کاظمی  | 

                          

هییییسسسسسسسسسس! اینجا قرار است یک نفر غافلگیر شود!

.3

.2

.1

.صفر

بوووووووووووووووووووم! ( صدای ترکیدن یک بادکندک گنده)

هوووووووورااااااااااااااااااااا! تولد شد!( صدای یک عالمه جیغ و دست و سوت و اینا)

قدم نورسیده مبارک!

ورود عاطفه ی موعود(!) به عرصه ی زندگانی مبارک باد!

خیلی غافلگیر شد! نه؟!!!

+  86/10/10 12:40  مریم کاظمی  | 

 

جن و بسم الله شده ایم من و کلمات!

+  86/10/07 21:34  گلنار  | 

همه چیز به طرز محیرالعقولی(!)* زیباست. با اینکه خیلی خسته ام دوست دارم همه چیز را به مقدار خیلی زیادی. یک حس قشنگی دارم به تمام احمق های روی زمین. احساس میکنم می شود به تمام گربه های کثیفِ لزجِ توی جوب**ها عاشقانه نگاه کرد. می شود دقیقن همان قدر که سیگار را دوست داشت شب امتحان را هم دوست داشت***. می شود یک دنیا عاشق تمام مسخرگی های دنیا بود!!!

* این وبلاگ ننوشتن چند ماهه ام عجیب باعث پسرفت تاریخی-زبانی ام شده ها!

** دوست دارم بگویم جوب! کسی مشکلی دارد؟

*** این یعنی خیلی!

+  86/10/05 21:30  مریم کاظمی  | 

ما ساکنیم. موج اگر ایجاد شود ما بی نقشیم. این تغییر شکل است که حرکت می کند. این تکرار است که تکرار می شود. ما ساکنیم. همیشه همین طور بوده است. این یک قانون است! از درس فیزیکِ دیروز فقط همین ها را یاد گرفتم. یعنی همین ها توی کنکور می آید فقط؟!!!

+  86/10/02 22:8  مریم کاظمی  | 

نمیدانم چرا از همه ی آدم هایی که دقیقن اولین روز زمستانشان با صورت های پر از جوش شروع می شود و درد بی درمان پرخوری خوشم نمیآید!
+  86/10/01 20:36  مریم کاظمی  |